آلوچه خانوم

من عادت می‌کنم

Posted in Uncategorized by آلوچه خانوم on فوریه 27, 2011

 کاغذ A4 را از وسط نصف می‌کردیم و روی‌شان برای هم می‌نوشتیم … من نوشتن توی کاغذ شطرنجی را دوست داشتم . هنوز هم دوست دارم, گاهی هم روز کاغذهایی که لابلایی فیلم های رادیوگرافی می‌گذارند برایش از توی بیمارستان می‌نوشتم . ولی او تقریبن همیشه روی کاغذ بی‌خط می‌نوشت … همه‌ی آن کاغذها موجودند , به ترتیب تاریخ , توی‌شان رد همه چیز هست . خوشی‌ها , نا خوشی‌ها , دیوانه‌بازی‌ها , بیم‌ها , امیدها .

یک روزی از بین نامه‌ها, شعر ها را جدا کردم همینطور از بین کاغذهای قدیمی‌تر ! برایش بعد یک دفتر یادداشت کوچک جلد مشکی گرفتم شعرها را آن جا پاکنویس کردم .. . با خودنویس و جوهر آبی ! همه‌شان تاریخ دارد, اولی ها فقط سال, بعضی ها روز هم دارد چند تایی ساعت هم دارد و اینکه در چه روزی از هفته نوشته شده . آخرین چیزی که یادداشت شده شاید اولین ترانه است , شاید البته! خودکاری است و با مداد بالایش نوشته شده 16 فروردین 80 بعد دیگر چیزی آن جا نوشته نشده, این وبلاگ آبان هشتاد و یک راه افتاد از آن جا به بعد اگر چیزی هست توی این وبلاگ و آن یکی وبلاگ است … همه تاریخ و روز و ساعت دارند ,

اما حالا روی کاغذ یک سری چرک نویس است اول کلمه می‌نویسد بعد کلمه‌های هم قافیه را پشت سر هم می‌نویسد بعد ساکت است , خط خطی های توی کاغذها رد همین سکوت است . بعد کلمه ها پیدا میشوند می آیند سرجای‌شان … گاهی خیلی طول می‌کشد کاری کامل شود … گاهی نوشته شدن بعضی‌هاشان را نمی‌بینم شب‌هایی که خانه نیست نوشته می‌شوند . تازگی‌ها یک‌هو تمام می‌شوند انگاری که یک اتفاقی افتاده باشد, این آخری‌ها قلقلک‌هایشان جنس متفاوتی دارد … این تازگی را در کارهایش دوست دارم , همان آدم است و همان کلمه‌ها با همان وسواس هم انتخاب می‌شوند … گاهی گزینه‌های متفاوتی برای یک خط دارد همه شان هم خوب هستند من اگر بودم نمی‌توانستم بین‌شان انتخاب کنم . اما او خودش همیشه بهترین‌شان را انتخاب می‌کند …

ترانه را می‌فهمد , کلمه زیاد دارد , تفاوت‌های ظریف بین حس‌های مختلف آدمیزاد را می‌فهمد , گاهی که لجم از شنیده نشدن‌شان در می‌آید , غر می‌زنم که ترانه‌های تو سخت‌اند بیا درباره‌فلان حس دم دستی بنویس, یک‌بار با یکی از دوستان‌مان سربه‌سرش گذاشتیم که در فلان خطِ فلان شعرِ فلان شاعر, فلان حرفِ الفبا سه بار تکرار شده, در یکی از آخرین کارهایش همان حرف در یک خط هشت بار تکرار کرده ! روی‌مان بدجوری کم شد. یک‌بار پنج سال پیش وسط گپ‌هایمان به اینجا رسیدیم که یک ترانه‌ی میهن‌پرستانه بنویسد که » آرش » داشته باشد هنوز فکر می‌کنم یکی از بهترین کارهایی است که با این مضمون نوشته شده , پنج سال است در آرزوی شنیده شدنش هستم , اولین ترانه‌ی روی ملودی را وقتی نوشته که باربدک توی دلم چرخ میزد آرزوی شنیده شدنش امسال هفت ساله شد … یک ترانه هست که جانم به آن بند است بس که دوستش دارم , برایم تعبیر یک خواب است … آن هم پنج سالی میشود با آهن ربا روی در یخچال آشپزخانه مانده… بالاخره خودش دست به کار شد ,دوست دارد , دوست داریم این‌ها شنیده شوند … گاهی فکر می‌کنم وسط این مارکت بی در و پیکر که همه جور کاری تولید می‌شود چرا اینها روی زمین مانده اند؟ آخر حیف است شنیده نشوند !

این را گوش کنید اگر دوست‌ش داشتید کمک کنید دست به دست راهی‌اش کند . شاید همانی باشند که کسی یک گوشه‌ی دیگر دنیا شنیدنش را لازم داشته , سیگارش را آتش میزند و فکر می‌کند این چقدر حال الآنش را تعریف می‌کند …

نسخه یوتیوب ترانه من عادت می‌کنم
دانلود فایل صوتی ترانه من عادت می‌کنم

Advertisements

این یک دانه سیمرغ

Posted in Uncategorized by آلوچه خانوم on فوریه 10, 2011

We need this , we need you to get your happy ending .
این دو جمله را مِرِدیت به کریستینا می‌گوید . در پایان اپیزود بیست و پنجم, سیزن سوم آناتومیِ گری, سکانس عروسی وقتی کریستینا از مردیت می‌خواهد چیزی بگوید , چیزی که به او جرات دهد چیزی که اگر جای آن دو عوض می‌شد کریستینا به مِرِدیت می‌گفت .

من این را لازم داشتم, اینکه تو هَپی اِندینگ‌ت را پیدا کنی رفیق, میان این بیم و امید , سرگردان وسط کاغذ پاره‌های دور و برم , بین غم های غریبی که مرا غارت کرد , برای اینکه خبری, یا خبر تازه تری باشد مرا ,  این را لازم داشتم  …  این سرانجامِ آن کوتاه نیامدن و دست نکشیدن  را  .

حساب این یکی جداست, ربطی به این ندارد که می‌خواهم سر به تن این جشنواره و جشنواره‌ی قبلی و دو جشنواره‌ی بعدش باشد یا نباشد , ربطی به این ندارد که فیلم‌ت را از وقتی یک قصه‌ی دو خطی بود دوست داشتم … ربطی به این ندارد که اول تابستان وسط آن بغضی که در انتهای فیلم گلویم را گرفته بود, یک نفس راحت کشیدم که آخیش , بالاخره شد ,  قصه درآمد !  می‌دانم این تازه اول راه است , همه‌ی اینها به کنار, این یک دانه سیمرغ حسابش جداست , برای من همان هَپی اندینگ است که لازم داشتم .

مرتبط : سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيات داوران فيلم «آينه‌هاي روبرو» ساخته‌ی نگار آذرباییجانی اهدا شد .

فرشته طائرپور: خوشحالم «آينه‌هاي روبرو» توسط داوراني از كشورهاي مختلف مورد توجه قرار گرفت