آلوچه خانوم

Posted in Uncategorized by آلوچه خانوم on ژوئن 19, 2003

شما ها چه طورين ؟ ما خوبيم ! هم من و آقای همخونه و هم اون نصفه آلوچه !
من بعد از مدتها روز پر تحرکی گذروندم ! اول خونه, زندگی رو قابل سکونت کردم . البته خيلی کار سختی بود ! حالا هم اومدم اينجا رو گردگيری کنم !
حالم خوبه ! با تموم شدن سه ماهه اول داره بهترهم می شه , هنوز يه حالتهايی خيلی مليح و ملايم ادامه دارند , ولی خب بهتر می شه …
نی نی هم ماههای پرکاری گذروند . در واقع مرحله سازندگی تموم شد و وارد سه ماهه دوم که احتمالا بايد يه چيزهايی تو مايه های مرحله توسعه باشه, شد ! ميگن اين سه ماهه بهترين ماههای بارداريه . حالتهای عجيب و غريب سه ماهه اول پشت سر گذاشته شده ! سنگينی ماههای آخر هم وجود نداره . تا شنبه آينده طبق تقويم بارداری به وزنی حدود 60 گرم می رسه . و از قابليتهای ديگه اش گويا اينه که انگشتو می مکه ! اين که چيزی نيست از وقتی که تارهای صوتی اش کامل شدند گه گاهی به آرومی گريه می کنه !! اينها چيزهايی هستند که می دونم وجود دارند ولی احساسشون نمی کنم . اما يه چيزی بهتون بگم باورتون نمی شه ! امروز فهميدم ! من با نی نی حسابی دالی بازی می کنم . توی محدوده ای از سطح شکمم که می تونم سفتی اش رو با دست لمس کنم ! وقتی که جای دستمو عوض می کنم می بينم که بعد از يه مدت کوتاه مثلا يه چيزی حدود 2 دقيقه بعد سفتی می ياد زير دستم ! حرکت رو احساس نمی کنم ولی تغيير مکان رو کاملا می شه احساس کرد ! اونم هر دفه درست زير گرمای دستم !! باور کنيد خيالاتی نشدم ! چند بار امتحان کردم ! خيلی حس جالبيه ! چه طور بگم , به نظرم همه اينها لحظه های بزرگی هستند . فکر نمی کردم اينقدر زود بشه اين رابطه فيزيکی رو حس کرد !

***

من و نی نی اولين فعاليت مشترک قايمکی مون رو 4 روز پيش انجام داديم ! و برای آقای همخونه e-card روز پدر فرستاديم . اونهم از آدرس ای ميل نی نی ! قيافه آقای بابای نی نی ديدنی بود ! راستی
آقای همخونه شبها قصه گفتن برای نی نی و آلوچه خانوم رو شروع کرده . کلی با نی نی حال می کنه . روزی که رفتيم صدای قلب نی نی ر و بشنويم ايشون هم حضور داشتند . من بهش نگاه نکردم ! دلم می خواست راحت باشه . فکر می کردم درسته که اين لحظه برای ما سه نفر تکرار نشدنيه ! اما برای هر کدوممون هم يه تجربه شخصيه ! مهم اينه که سه تا مون می دونستيم که اونجا سر قرار مهمی حاضر شديم .

کلی نقشه برای نی نی کشيده . من شکل گرفتن حسهای پدرانه رو به وضوح می بينم ! لحظه به لحظه اين بارداری رو با دقت دنبال می کنه ! من اصلا احساس تنهايی نمی کنم . طوری که توی سخت ترين لحظاتش تا الان هميشه فکر کردم اگه خودش جای من بود کمتر نگران يا اذيت می شد ! باور کنيد . اما با تمام اين اشتياق انصافا احساساتش رو بهتر از اون چيزی که فکر می کردم کنترل می کنه ! من ادمهای زيادی رو توی اين ماههای انتظار ديدم ! همچين همراهی با مادر و بچه بی نظيره ! حداقل من تا حالا نديدم ! دورو بری هامون هم تصديق می کنن !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: