اسکار داریم
ما اسکار داریم … سینمای ایران اولین اسکارش را دشت کرد . مبارک است , اهالی محترم خانهی سینما , گوارایِ وجودتان . حلالِ جانتان .
آقای فرهادی متشکریم ! مبارکتان … مبارکمان
…
بچهها بزرگ شدهاند , هر کدامشان چندتایی دندان شیری را با دندانهای سفت و محکم و ریشهدار عوض کردهاند , با سوادند , میشود دیگر بهشان کتاب هدیه داد , با خواننده همخوانی میکنند میرقصند, کسی با بشقاب غذا دنبالشان نمیدود , نشستهاند با هم گپ میزنند شام میخورند , گاهی خالی میبندند شاید از اتفاقات مدرسهشان , تعریف میکنند از دیدهها و شنیدهها علاقمندیها … بچهها بزرگ شدهاند
ما میرقصیم , آخرین قیمتها را با هم چک میکنیم , خبر آخرین بارداریها را رد و بدل میکنیم … چندتایی دومی را حاملهاند , ساعتهای بیولوژیک بوق بوق میکند انگاری, نکند دیر شود , نکند از نیاوردن همخون برایشان پشیمان شویم , لیوانهای کاغذی یکبار مصرف را به هم میزنیم بی خیال دنیا . آن وسط روی پارکتها بپر بپر میکنیم … گیرم سنگینتر از قبل ! آن آدمهای لقلقوی باریک , صورتهای لاغر که یک وقتی انگاری سیبیلها را بهشان چسبانده بودی, جایشان را دادهاند به آدمهای دور و بر چهل سالگی , جاافتاده که بیشتر از هرچیزی شبیه پدر و مادرهای بچههای دبستانی هستند با یک خروار فیلمِ روز ندیده …
جهت ثبت در تاریخ
من یک علی دارم . بالاخره زنده ماندم , دیدم علی تولدش را در خانهاش جشن گرفت . شمع روی کیکی را فوت کرد که سلمازش روشن کرده بود … یک وقتهایی دلِ آدمیزاد برای جا دادن حجم خوشی کوچک است . مثل دلِ من , دیشب
.پ . ن : مردمانِ سرزمین پارس هر وقت دلشان بخواهد میلاگند
…
*جان پیچ یا جاودانه ساز : باید هری پاتر خوانده باشید توضیح دادن ندارد.


بیان دیدگاه